تبليغاتX
هرکس را توتمی هست،وقلم توتم ماست
اجتماعی،فرهنگی،سیاسی

تئوريهاي كلان

 بحران ارزشها

در جوامعي كه در حال انتقال از وضع اجتماعي و اقتصادي خاص به وضع و شرايط ديگري هستند، مشكلاتي پديد مي آيد كه نتيجه تصادم نوگرايي و پايبندي به سنتهاي ديرين و تشديد جنگ بين نسلهاست. در اين مرحله برزخي و حساس، عناصر اخلاقي و ارزشهاي اجتماعي بيش از هر چيز ديگر تغيير وضع و موضع مي دهند. بسياري از موضوعات بي ارزش ديروز، در محدوده عناصر نوين و مقبول امروزي پاي مي نهند و بسياري از عناصر مطلوب اجتماعي از قلمرو ارزشهاي اجتماعي خارج مي شوند. هر چقدر اين تحول سريع باشد، تضاد و جابجايي ارزشها چشمگيرتر خواهد بود. در چنين شرايطي نيروهاي حاكم بر جامعه جاي خود را به نيروهاي تازه مي سپارند و نظام ارزشهاي جامعه دستخوش آشوب مي گردد، بازتاب اين وضعيت را مي توان در نظام ارزشهاي خانواده مشاهده نمود. ولي از آنجا كه سرعت حركت هر فرهنگ با حركت اقتصادي و نوآوريهاي تكنولوژي يكسان نيست، نسل هايي كه در معرض چنين تحولات سريع اجتماعي قرار مي گيرند، نمي توانند معيارهاي همه پسندي براي وظيفه، فداكاري و ارزشهاي همانند آن داشته باشند، در اين احوال كشمكش درون خانواده ايجاد مي شود و نابساماني خانواده و طلاق افزايش مي يابد.

به بيان ديگر در هنگامه بحران ارزشها، ارزشهاي اساسي يك جامعه بر لذت طلبي Hedonism))،تمتع آني، مصلحت گرايي فردي، سودگرايي(Utilitarianism) ، ماده گرايي Materialism)) و ابزار گرايي استوارند و انسانها صرفاً به تمتع مي انديشند و فقط مصالح خويشتن را در نظر مي آورند و همه چيز در چارچوب امور مادي، ملموس و حتي جسماني خلاصه مي شود، ارتباطات انساني نيز از اين شرايط تأثير مي پذيرند. روابط انسانها از بعد معنوي تهي مي شود و صرفاً در راه التذاذ آني است. اين نوع روابط بسيار سست و آسيب پذير و شكننده اند و به محض آنكه مصلحت ديگري روي نمايد يا بر اثر مرور زمان يا عوامل ديگر، رابطه ها از درون تهي شده و به بهانه هاي مختلف مي شكند، در اين شرايط روابط زوجيت نيز از اين قاعده مستثني نبوده و آمار طلاق روز به روز افزايش خواهد يافت.

بروس كوئن معتقد است اين يك واقعيت است كه ميزان طلاق در جوامع نوين زياد شده است. اين وضعيت از جامعه و ارزشهاي متغير ما سرچشمه مي گيرد تا از گسيختگي و تباهي خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي. امروزه از انواع كاركردهاي خانواده در گذشته كاسته شده است و زن و شوهر براي تأمين نيازمنديها و خدمات خود به خانواده متكي نيستند و گسست پيوند زناشويي آن هم در يك محيط زناشويي ننگ نيست.

از منظر پيتريم سوروكين جوامع سه مرحله را طي مي كنند:

1 – جامعه ايدئولوژيك (Ideological)

در چنين جامعه اي اولويت با پديده هاي مادي نيست، بلكه ستون جامعه را معنويت مي سازد و توجه انسانها به امور آسماني است.

2 – جامعه معنوي مآب (Idealistic)

در اين جامعه، ارزشهاي معنوي به طور رسمي وجود دارد، اما عمل نمي شود، زيرا در درون رسوخ نكرده است. انسانها به ظاهر پديده هاي معنوي اولويت مي دهند و آن را مقدس مي شمارند ولي در عمل و در رويارويي با واقعيت به آنچه كه گفته اند عمل نمي كنند، بين امور و مظاهر صوري (Formalistic)و واقعي تفاوت پديد مي آيد. همچنانكه بين گفتار و عمل و زبان و قلب انسانها تفاوت ايجاد شده است.

3 – جامعه حسي

در اين جامعه، تنها امور مادي، جسماني و ملموس ارزشمند است. در اينجا كالاها و اشياء ارزشگذاري مي شوند و بها و ارزش انسانها به ميزان دارايي هاي آنان تعيين مي شود،‌ و انسانها از جوهر و ذات خود بيگانه مي شوند، در چنين زمينه اجتماعي، طلاق بسط و تعدد مي يابد و اخلاق انساني سقوط مي كند و امنيت در روابط انساني كاهش مي يابد. در چنين جامعه اي ازدواج ديگر پيوند مقدسي نيست، بلكه رابطه اي است كه مانند ساير روابط اجتماعي كه مي تواند به سادگي قطع شود. در واقع در اين جامعه فردگرايي مفرط (Rugged Individualism) پيوندهاي اجتماعي را متزلزل نموده است و آنچه كه براي جمع ضرورت دارد، در برابر منافع فردي خرد شمرده مي شود. در حالي كه حيات جمع (اعم از خانواده يا جامعه) موجد حيات يك يك اعضا و افراد است.

اودري (Udry) كاهش پايبندي به ارزشهاي مذهبي و ديني را در افزايش طلاق مؤثر مي داند و به نقش دين به عنوان عاملي در راه جلوگيري از طلاق اشاره مي كند. به نظر او افرادي كه ايمان مذهبي دارند، كمتر به طلاق روي مي آورند تا آنانكه چنين ايماني ندارند. با تضعيف ايمان و عدم پايبنديهاي مذهبي در اكثريت افراد و تغيير ارزشها ميزان طلاق در جامعه افزايش مي يابد.متأسفانه امروزه در كشورهاي اسلامي نيز با تحولات اجتماعي و اقتصادي سده اخير، ايمان مذهبي به سستي گرائيده است و مردمان با ناديده گرفتن موانعي كه از لحاظ شرعي براي افزايش طلاق وجود دارد، از اختيار خود سوء استفاده مي نمايند و آمار طلاق رو به فزوني است.

 تئوري آنومي (Anomy)

از ديدگاه جامعه شناسان، آنومي به مفهوم فقدان اجماع در مورد اهداف اجتماعي، انتظارات جمعي و الگوي رفتار براي اعضا جامعه است. اين حالت منجر به محو و غيبت تدريجي آتوريته و ضابطه اخلاقي مي شود و جامعه كنترل اجتماعي خود را از دست مي دهد. هنگامي كه جامعه در حال گذار و دگرگوني است، بسياري از انسانها دچار سرگرداني مي شوند و قواعد و ارزشهاي جامعه، براي آنها بي اهميت و كم ارزش مي شود. از سوي ديگر ارزشهاي جديد و منطبق با شرايط نيز، هنوز در جامعه جا نيفتاده است. در واقع جامعه دو ساخت دارد. در اين جامعه برخي از ساخت كهن و برخي از ساخت نوين تبعيت مي كنند.از هم پاشيدگي هنجارها و آنومي، وضعيتي را ايجاد مي كند كه آرزوهاي بي حد و حصر ايجاد مي شود و از آنجا كه طبعاً اين آرزوهاي بي حد نمي توانند ارضا شوند، در نتيجه وضعيت نارضايتي اجتماعي پديد مي آيد كه در جريان اقدامات منفي اجتماعي نظير طلاق، خودكشي و غيره ظاهر مي شود، كه از نظر آماري قابل سنجش است.

 بحران وجدان جمعي

وجدان جمعي يكي از مهمترين ضمانتهاي تحقق اهداف و ارزشهاي جامعه است. شخص يا اشخاص مي توانند هنجارهاي جامعه را تحقير كنند، اما در برابر وجدان جمعي جز اطاعت راهي ندارند. به اعتقاد دوركيم هر چقدر وجدان جمعي قوي باشد،‌ خشم عمومي در مقابل هنجارشكني حادتر است. با ضعيف شدن وجدان جمعي، ارزشهاي منفي منتسب به طلاق كاهش مي يابد و جامعه مطلقه ها را به عنوان مطرودين اجتماعي تلقي نمي كند و بدين ترتيب بر ميزان طلاق افزوده مي شود. به عبارت ديگر جامعه اي كه طلاق را پديده اي عادي و طبيعي مي داند، رواج آن را نيز موجب خواهد شد، بر عكس آنجا كه طلاق منفور، زشت و ضد ارزش محسوب مي شود، خواه ناخواه از كميت آن كاسته مي شود. طلاق و تعدد آن در جامعه كنوني نوعي تساهل را نسبت به آن ايجاد مي كند كه از قبح آن مي كاهد و به تبع آن، انسانها در برخورد با اولين مشكل به طلاق مي انديشند.از سوي ديگر در قرن حاضر اين گرايش وجود دارد كه طلاق را بيش از آنكه پديده اي اجتماعي بدانند، آن را امري حقوقي تلقي كنند، اين نگرش مي تواند موجب افزايش آمار طلاق شود.

 

                                                                                   ادامه دارد.............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:8  توسط علی معین فر  | 

طلاق

آسيب شناسي يا پاتولوژي (Pathologie) از جمله اصطلاحات زيست شناسي و پزشكي مي باشد كه در جامعه شناسي بكار گرفته شده است. اين اصطلاح حاصل تشبيه جامعه به يك كالبد زيستي و بررسي موضوعات اجتماعي همانند موضوعات زيستي مي باشد. آسيب شناسي اجتماعي به مطالعه بي نظمي ها و نابساماني هاي اجتماعي و اعمال و رفتاري مي پردازد كه در اجتماع غير طبيعي تلقي مي گردد و نيز شرايطي را مورد بررسي قرار مي دهد كه اصول و هنجارهاي ارزشمند جامعه مورد بي توجهي و يا تخطي قرار مي گيرد و اهداف متعالي زندگي فردي و اجتماعي انسان تحقق نمي يابد.

اكثر جوامع كنوني با مشكلات و معضلات متعدد اجتماعي دست به گريبانند كه حيات جوامع بشري را با تهديد مواجه مي كند. از ديدگاه جامعه شناسان، مسائل اجتماعي شرايط يا وضعيتي است كه جامعه آنها را به منزله خطري براي راه و رسم زندگي مي داند و ناگزير درصدد رفع يا تعديل آنها برمي آيد. از نظر رابرت مرتن وقتي ميان معيارها و واقعيات اجتماعي فاصله و اختلاف بوجود مي آيد ـ خواه نيروهاي ايجاد كننده اين شرايط، انسان يا طبيعت باشد ـ مشكلات اجتماعي ايجاد مي شود و نهايتاً اعضاي جامعه نسبت به چنين وضعيتي واكنش نشان مي دهند. اهميت اين واكنش بر طبق اصول جامعه شناختي، عمدتاً تحت تأثير ساخت جامعه، نهادها و ارزشهاي آن مي باشد.

در يك تقسيم بندي كلي مشكلات اجتماعي داراي جنبه ذهني و عيني مي باشد. جنبه ذهني آن در ادراكات و ارزشگذاري مردم جامعه در ردّ يا تأييد اينكه چه چيز مشكل اجتماعي مي باشد، ظاهر مي شود و جنبه عيني آن شرايط واقعي است كه در آن مشكلات ارزيابي مي شود.  از نظر ميلز (Mills) مطرح كردن موضوعي مانند طلاق به عنوان مسئله اجتماعي مستلزم تبديل آن از گرفتاريهاي خصوصي به مسائل عام ساخت اجتماعي است، زيرا گرفتاريهاي خصوصي ناشي از شخصيت فرد و رابطه نزديك با آن است، اما مسائل اجتماعي اموري است كه از سويي بر شرايط خاص و زندگي خصوصي افراد حاكم است و از سوي ديگر به شرايط و سازمان جامعه و چگونگي ساخت وسيع اجتماعي وابسته مي باشد. در واقع وقتي مردم احساس كنند كه ارزشهاي اجتماعي آنها ناديده گرفته مي شود و يا تهديد مي گردد و بين مطلوب اجتماعي و واقعيات اجتماعي اختلاف وجود دارد، بحران اجتماعي يا مسأله اجتماعي ايجاد مي شود

برخي صاحبنظران معتقدند: طلاق زماني به صورت آفت يا بلاي اجتماعي تجلي مي يابد كه از حدود معيني خارج شده و فراواني آن غير متعارف گردد. جهت تشخيص اين وضعيت، مي توان آمار طلاق را با آمار ازدواج مقايسه نمود. در شرايط كنوني جامعه ايران، آمار رو به گسترش طلاق، آن را به سمت يك معضل اجتماعي سوق مي دهد.

تبيين جامعه شناختي طلاق

وضعيت خانواده، چگونگي روابط بين اعضاي خانواده و انحلال و فروپاشي آن از يكسو بازتاب شرايط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي است و خانواده به عنوان يكي از اجزاي نظام اجتماعي و دارا بودن ويژگيهاي يك نهاد اجتماعي، از تأثير پذيري متقابل برخوردار است و از سوي ديگر معلول عوامل دروني در خانواده (سطح خرد) و كيفيت و چگونگي آن مي باشد. بدين لحاظ جهت تبيين جامعه شناختي پديده طلاق از نظريات خرد و كلان استفاده شده است تا چرايي و چگونگي اين مسئله تبيين گردد.

 

                                                                                               ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:5  توسط علی معین فر  | 

 امام خميني پس از سال‌ها دوري و تبعيد به كشور بازگشت. ايران اسلامي شاهد بزرگترين و تاريخي‌ترين استقبال بود. حضور ميليوني مردم كه صف مستقبلين را از فرودگاه تهران تا بهشت زهرا امتداد داده بود.   حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه با ارسال پيامي خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشكر از آنها خداحافظي كردند.

 امام خميني پس از اقامه نماز در كف هواپيما، روي دو پتو با آرامش خوابيدند. اين در حالي بود كه همه علاقمندان، دوستداران و نزديكان ايشان، نگران انجام اين پرواز بودند. خطر انهدام هواپيما و يا ربودن آن در آسمان چيزي بود كه همه را تا لحظه فرود آن در فر ودگاه تهران، نگران ساخته بود.

با ورود حضرت امام به سالن فرودگاه، فرياد «الله اكبر» سالن فرودگاه را به لرزه در آورد. مستقبلين با خواندن سرود «خميني اي امام»، اشك‌هاي مشتاقان را بر گونه‌هايشان جاري كردند.

حضرت امام طي بياناتي در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشكر مي‌كنم. عواطف ملت ايران به دوش من بارگراني است كه نمي‌توانم جبران كنم. ايشان ضمن اشاره به اينكه طرد شاه از كشور قدم اول پيروزي بود، همگان را به وحدت كلمه و ادامه مبارزه تا قطع كامل ريشه‌هاي فساد ترغيب كردند. ايشان سپس از آنجا عازم بهشت زهرا شدند.

حضرت امام در اولين سخنراني خود در ميان انبوه مستقبلين مشتاق در بهشت زهرا، گفتند: من وقتي چشمم به بعضي از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‌اند مي‌افتد، سنگيني‌اي در دوشم پيدا مي‌شود كه نمي‌توانم تاب بياورم. محمدرضا پهلوي فرار كرد و همه چيز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد و قبرستان‌هاي ما را آباد. ايشان اضافه كردند: من دولت تعيين مي‌کنم، من توي دهن دولت مي‌زنم ... من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي‌كنم. من به ارتش يك نصيحت مي‌كنم و يك تشكر ..... [ما] مي‌خواهيم ارتش مستقل باشد. آقاي ارتشبد شما نمي‌خواهيد؟ آقاي سرلشكر شما نمي‌خواهيد مستقل باشيد؟ و اما تشكر مي‌كنم از قشرهايي كه متصل شدند به ملت.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 9:33  توسط علی معین فر  | 

پولدارها پولدارتر و فقيرها فقيرتر مي شوند. اين جمله معروفي است که درباره تورم و آثار آن گفته شده است.

اين مساله که پديده تورم در دولت فعلي امري عادي و جاري محسوب شده اکنون ديگر با اگر و اماي حاميان دولت روبه رو نمي شود، زيرا گزارش هاي بانک مرکزي به طور مکرر اين ادعا را تاييد مي کند. براساس آخرين گزارش ها نرخ تورم به بالاي 25 درصد رسيده است و شاخص قيمت ها در مقايسه با زمان مشابه در سال گذشته افزايش يافته است و هنوز ايران در رديف کشورهاي با بالاترين نرخ تورم است. با چنين تصويري از عملکرد اقتصادي دولت اين ادعاي وزير رفاه که تعداد افراد زيرخط فقر شديد با تعريف درآمد معادل يک دلار در روز، کاهش يافته و به حدود 49 هزار نفر در شهرها و 130 هزار نفر در روستاها رسيده را بايد در رديف دستاوردهاي نوين اقتصادي قرار داد زيرا معناي اين ادعا اين است که اولاً فقراي ايراني در اين شتاب فزاينده رشد قيمت ها توانسته اند از زيرخط فقر رها شوند و گرسنه نمانند. اين درحالي است که براساس گزارش اخير سازمان بهشت زهرا طي 21 ماه، 48 نفر در تهران در اثر سوءتغذيه و گرسنگي فوت کرده اند. ثانياً در حالي که قيمت مواد غذايي (براساس گزارش هاي رسمي بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران) در طول يک سال اخير دائماً افزايش داشته، سفره فقراي ايراني غني تر شده و آنها توانسته اند به رغم کاهش ارزش پول شان، سفره اي با کالري بيشتر تدارک ببينند.

گفته شده تورم، موجب گسترش و تعميق نابرابري ها، فساد مالي، تضعيف بخش هاي مولد اقتصاد ملي و گسترش فعاليت هاي واسطه اي مي شود. گذشته از مسائل اقتصادي براي تورم، آثار اخلاقي ويژه اي مطرح شده که يکي از آنها ناديده گرفتن و پايمال کردن حقوق فقراست. معيار قرار دادن درآمد حداقل يک دلار در روز براي هر فرد به ادعاي وزير رفاه نه با قانون اساسي و نه شاخص هاي علمي فقر و نابرابري همخواني ندارد زيرا با احتساب دريافت حداقل دو هزار کالري در روز براي هر فرد، مطابق گزارش بانک مرکزي، دهک اول و بخشي از دهک دوم جامعه چنين درآمدي ندارند. از اين گذشته با در نظر گرفتن خط فقر معادل 2179 کالري در سال 1385 هر فرد شهري براي تامين مايحتاج خود نياز به حداقل 56 هزار تومان در ماه داشته است که با در نظر گرفتن نرخ تورم طي سال هاي 86 و 87، اين رقم به بيش از 90 هزار تومان براي هر فرد افزايش مي يابد. بنابراين برخلاف آنچه وزير رفاه ادعا کرده طي سه تا چهار سال اخير تعداد فقراي ايراني افزايش يافته و اقدامات عاجل براي رفع فقر و کاهش تعداد گرسنگان هنوز يکي از ضرورت هاي مبرم جامعه ايران بايد محسوب شود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 14:25  توسط علی معین فر  |